رضاشاه و صله رحم در روستای درازکلا

چون کربلایی نبات خانم , مادر بزرگ پدرم مرحوم حاج احمد بود و خواهر رضاشاه و پدرم در نوجوانی با ایمان قوی خود ناظر صحنه ها بود و برای ما ماجراها را تعریف میکرد و مادرم نیز ، لذا وجیزه ی ذیل به واقعیت نزدیکتر است و بقول فروغ : کور شوم اگر دروغ بگویم.

رضاشاه در دی ۱۳۰۴ به سلطنت که رسید مردم درازکلا در بابلکنار به کربلایی نبات میگفتند :

دیگر برادرت رضاشاه ترا آدم حساب نمیکند , او میخندید و میگفت :
برادرم به اندازهِ قلدری و قاطعیتش ، فامیل دوست و مهربان است .

چندسالی گذشت و در درازکلا و بابل شایعه شد که رضاشاه میخواهد برای دیدن خواهرش کربلایی نبات به درازکلا بیاید , مردم باور نمیکردند تا اینکه نزد روحانی محل رفتند و صحت و سقم خبر را جویا شدند و او فرمود سه روز دیگر رضاشاه با همراهانش قطعا به درازکلا میآیند.

مردم دیگر باور کرده بودند و کدخدا دستور داد تا کوچه ها و خیابانها را آب و جارو کنند.

درازکلایی ها و بخصوص خویشاوندان از جمله مرحومین پدر و مادرم با دسته گل از بابل تا درازکلا در دو طرف جاده به صف ایستادند.

💟

وقتی رضاشاه وارد درازکلا شد به کربلایی نبات اجازه دادند در آغوش برادرش رضاشاه قرار گیرد و داخل خانه کوچک و کاه گلی خواهرش شد !!

مردم از خوشحالی سر از پا نمیشناختند و ولیعهد محمدرضا نیز دست عمه جون خود را بوسید و کربلایی نبات خانم نان محلی و چای و شیر جلوی برادر و مهمانانش گذاشت و دو دقیقه ای گذشت کربلایی نبات رو به رضاخان کرد و گفت بفرمایید میل کنید بخدا تمیز است !

رضاشاه رو به خواهرش کرد و گفت :
دستپخت خواهرم عالیست همه تناول کنند و جمع نوشیدند و خوردند و رضاشاه از سلیقه ی خواهرش تحسین کرد و گفت خواهرجان بیا کنارم بنشین ترا ببینم و نشست و گفت چرا اینهمه زحمت کشیدید.

💟

( خواهرش گفت ) وظیفه ی من بود که به دیدار شاهنشاه بیایم !

رضاشاه بلا فاصله جواب داد اگر یک شاه خواهرش را از یاد ببرد ملت را هم به راحتی فراموش میکند و همه دست زدند و… بعد رو به خواهرش کرد و گفت چیزی نیاز نداری؟

کربلایی نبات گفت برای خودم نه ولی محل امنیت ندارد پاسگاه نیاز داریم امکانات بهداشتی هم نداریم درمانگاه و بیمارستان میخواهیم و خواسته ی بعدی مردم , مدرسه است اگر مدرسه داشته باشیم یعنی همه چیز داریم !

💟

رضاشاه حرف خواهرش راقطع کرد و گفت: الحق که تو خواهر رضاشاهی که بجای
اینکه به خود فکر کنی در اندیشه ی مردمی !…

🔹سالها بعد , پاسگاه انتظامی و مدرسه ی شش کلاسه و درمانگاه و بهداشت و…از کربلایی نبات خانم در درازکلا از توابع بابل به یادگار ماند و اول انقلاب سنگ قبر آرامگاه نبات خانم را در بالا تکیه ی درازکلا دزدیدند و ده ها سال است که مردم دوست دارند آرامگاه او تعمیر و تبدیل به موزه شود اما چند فرهنگ نشناس دُگم می پندارند اگر چنین شود، شاید چنان شد.

✍️ به قلم استاد مهدی مرتضوی
۷ مرداد ۹۷

مدرسه و پاسگاه و جاده و مرکز بهداشت روستای درازکلا که با درخواست نبات خانم از رضاشاه بود در سال ۱۳۱۸ خورشیدی ساخته شد.

🎴نبات خانم در دهه ۴۰ , درگذشت… روحشان شاد و یادشان گرامی باد

۴ comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.